بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
117
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
نجات باشد رغبت صادق واجب دارند ، و اليوم « 1 » تجزى كل نفس بما كسبت را چنين ذخيرهء بدست آرند ، كه « 2 » ان الله لا يضيع اجر المحسنين . و فرمان « 3 » بر آن جملت است كه ايمه و قضاة و اعيان و اركان حضرت ادام الله فى الدنيا غبطتهم و زاد « 4 » فى علوم الدين بسطتهم در رونق و طرارت اين خير بزرگوار كوشند ، و در تشييد اركان اين مهم شرعى نسبت تقصيرى به خود راه ندهند ، و اين « 5 » بقعهء مبارك را بوفود ايمهء دين هدى و وفور درس و فتوى مأنوس گردانند ، و داعيهء « 6 » خلل را از امكان تعرض آن مأيوس « 7 » دارند ، و سكان « 8 » آن را كه بذريعت تحصيل علم شريعت و دعاگويى دولت ما متوسل « 9 » وديعت حضرت ما دانند . سبيل هر عامل و متصرف كه نواحى « 10 » اسباب و اوقاف اين خير را « 11 » باشد آنست كه به همه « 12 » وجوه تيمار آن بدارند ، و آنچه ممكن گردد از فرط اهتمام دربارهء آن بجاى آرند ، ( و هر جرايهء حقابه « 13 » ) كه آن موضعرا معهود باشد و شربى كه اسباب آن را معين بود به تمام و كمال بىصورت « 14 » تقصير و علت تاخير برسانند « 15 » ، و آن زمينها را كه رفع « 16 » و نفع آن بخيراتى بزرك تعلق دارد بوقت « 17 » سيراب گردانند ، و بجز خراج « 18 » ديوانى كه در قوانين معين باشد و در دفاتر مبين بمتولى آن رجوع نكنند ، و در مؤونات و عوارض صيانت جانب آن « 19 » از فرايض شناسند ، و برزگران و كاركنان آن را آسوده و فارغ دارند ، ( و از شاهكار « 20 » ) و بيگار مصون و محروس گذارند ، چنان كه هر روز ( ارتفاع رونق « 21 » ) آن بقاع خير معمورتر باشد ، و داعيهء « 22 » صالحه روزگار دولت ما را موفورتر . مثال چنانست كه همگنان از حفظ اين قواعد تقاعد ننمايند ، و شكر و شكايت
--> ( 1 ) يوم ( ظ ، و يوم ) . ( 2 ) سا . ( 3 ) فرمان . ( 4 ) و ازداد . ( 5 ) و آن . ( 6 ) و دواعى . ( 7 ) مأنوس . ( 8 ) و ساكنان . ( 9 ) متوسلند . ( 10 ) ظ ، نواصى . ( 11 ) خير را به دو ( ظ ، خير در يد او ) . ( 12 ) بهمت . ( 13 ) و خزابه . ( 14 ) بىصور . ( 15 ) برساند . ( 16 ) ريع . ( 17 ) و بوقت . ( 18 ) بخراج . ( 19 ) سا . ( 20 ) و از كار . ( 21 ) سا . ( 22 ) و ادعيهء .